شکاف میان تدوین و اجرای برنامههای راهبردی، یکی از مسائل دیرپای سازمانهای آموزشی است؛ بسیاری از این سازمانها سند راهبردی دارند اما در عمل به نتایج مورد انتظار نمیرسند. هدف پژوهش حاضر، تبیین سازوکارهایی است که رهبری آموزشی از طریق آنها بر اثربخشی برنامهریزی راهبردی اثر میگذارد. روش پژوهش، فراترکیب کیفی بر پایهی الگوی هفتمرحلهای سندلوسکی و باروسو است و مطالعات منتخب داخلی و خارجی بهصورت نظاممند گردآوری، ارزیابی کیفی و کدگذاری شدند. یافتهها نشان داد که رهبری آموزشی عمدتاً اثری غیرمستقیم دارد و این اثر از دو مسیر رفتاریِ مکمل ـ رهبری تحولآفرین و رهبری نوآورانه ـ آغاز میشود، از طریق دو میانجیِ موازیِ فرهنگ سازمانی و یادگیری سازمانی تقویت میگردد، و سپس با شکلگیری مشارکت، تعهد و انسجام سازمانی به اثربخشی راهبردی میانجامد. برخلاف الگوهای خطیِ رایج، در چارچوب پیشنهادی این میانجیها موازی و تقویتکنندهی یکدیگرند و پیچیدگی و عدمقطعیتِ محیطی نقش تعدیلگر کل مسیر را ایفا میکند؛ بهگونهای که در محیطهای پیچیدهتر، سهم رهبری نوآورانه و یادگیری سازمانی در اثربخشی بزرگتر میشود. بیشترین اثر مدل بر مرحلهی «اجرا» متمرکز است، نه «تدوین». این چارچوب، خلأ یک مدل یکپارچه را در ادبیات داخلی پوشش میدهد و مبنایی برای آزمون تجربی فراهم میسازد.
| بازنشر اطلاعات | |
|
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |